سنگي بر گوري

نوشته شده توسط علی سعیدی در 10:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

عکس کیه؟ اگه تونستید حدس بزنید!

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 0:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

زندگینامه دکتر علی اکبر سیف

زندگينامه دكتر علي اكبر سيف با نام جمعه ها توسط انتشارات ديدار منتشر شد. اين كتاب توسط خود دكتر سيف نگاشته شده است. دكتر سيف  استاد مسلم روانشناسي تربيتي در ايران است که برای تمامی دانشجویان روانشناسی و معلمان و جامعه آموزش و پرورش شخصیت شناخته شده و محبوبی است. من هم دوباره بعد از سالها افتخار حضور در کلاس ایشان را یافته ام. بخشی از زندگینامه ایشان را به نقل از سایت دانشگاه علامه با هم می خوانیم.

من در سال 1320 در شهر نهاوند به دنيا آمدم. تحصيلات دبستان و دبيرستان را در همين شهر گذراندم. پس از پايان رساندن تحصيلات و دريافت گواهي نامة ديپلم دبيرستاندر رشتة رياضي، براي گذراندن دورة نظام وظيفه، داوطلب خدمت در سپاه دانش شدم. پس از 4 ماه دورة تعليماتي (نظامي و تربيت معلم)، 14 ماه خدمت در روستا به عنوان معلم در دورة اول سپاه دانش، و 4 ماه دورة تكميلي تعليماتي (تربيت معلم)، در مهر ماه سال 1343 به عنوان معلم روستاهاي نهاوند در خدمت آموزش و پرورش در آمدم.

چند ماه پس از استخدام در آموزش و پرورش (دي 1343)، به عنوان سپاهي ممتاز، براي ادامة تحصيل در دورة يك سالة تربيت سرپرست سپاه دانش از سوي مؤسسة تحقيقات تربيتي (دانشسراي هاي عالي سابق و دانشگاه تربيت معلم فعلي) انتخاب و به تهران فراخوانده شدم. پس از پايان يافتن دورة يك سالة سرپرستي سپاه دانش، در دورة ليسانس (دورة سه سالة مكمل) يك سال نخست در رشتة آموزش و پرورش با گرايش روانشناسي پذيرفته شدم و در سال 1347 به دريافت درجة ليسانس (به تعبير امروز كارشناسي) از دانشسراي عالي سپاه دانش كه از دانشسراي عالي تهران مستقل شده بود نايل آمدم. از آنجا كه در ميان فارغ التحصيلان ليسانس دورة اول دانشسراي عالي سپاه دانش رتبة اول را كسب كرده بود، از سوي وزارت آموزش عالي براي ادامة تحصيل در دورة فوق ليسانس (كارشناسي ارشد) و دكتري در رشتة روانشناسي تربيتي يك بورس 4 ساله به من اعطا شد و در شهريور 1358 به كشور ايالات متحدة امريكا اعزام شدم و در دانشگاه ايلينويز جنوبي تحصيل در دورة تحصيلات تكميلي را آغاز كردم. در خرداد 1350 دانشنامة فوق ليسانس (كارشناسي ارشد) و در خرداد 1352 دانشنامة دكتري (Ph.D) را از همان دانشگاه كسب نمودم. در تيرماه 1352 به ايران بازگشتم و بلافاصله در دانشسراي عالي سپاه دانش كه بعداً به دانشگاه سپاهيان انقلاب و سپس به دانشگاه ابوريحان بيروني تغيير نام يافت و پس از انقلاب با چند دانشگاه و مؤسسة آموزش عالي ديگر ادغام شد و مجتمع دانشگاهي ادبيات و علوم انساني (دانشگاه علامه طباطبائي فعلي) را به وجود آورد با سمت استادياري به آموزش و پژوهش مشغول شدم.

از 1352 تاكنون در آموزش عالي ايران مشغول خدمت بوده و به تدريس و تأليف و پژوهش در رشتة روانشناسي تربيتي (پرورشي) اشتغال داشته ام. سمت هاي اجرايي من شامل دو سال رئيس دانشكدة علوم تربيتي دانشگاه سپاهيان انقلاب ايران، يك دوره مدير گروه روانشناسي پيام نور، و يك دوره مدير گروه روانشناسي تربيتي دانشگاه علامه طباطبائي بوده ام.

 

تقديرنامه ها

- برگزيده شدن كتاب سال

- برگزيده كتاب سال

- جشن هزار و يكمين كتاب دانشگاه پيام نور

- فارغ التحصيل رتبة اول رشته آموزش ابتدايي

- اهدائي فصلنامه تعليم و تربيت.

- اولين سمينار راهنمايي و مشاوره

- دومين همايش فناوري آموزشي

- اولين كنگرة سراسري روانشناسي

- بزرگداشت خادمان نشر دانشگاه علامه طباطبائي

- پژوهشگران نمونة دانشگاه علامه طباطبائي

- اهدايي دانشگاه آزاد اسلامي (واحد خوراسگان)

- سومين مجمع زبان و ادب فارسي

- روز پژوهش

- استاد نمونة دانشكدة پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي

- استاد برگزيدة دانشكدة روانشناسي و علوم تربيتي علامه طباطبائي

- سمينار مسائل نوجوانان و جوانان

- سخنراني براي دبيران ارامنه در زمينه كتابداري

- اهدائي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبائي

- اهدائي دانشجويان رشته روانشناسي و انجمن اسلامي دانشگاه علامه طباطبائي

 

كتاب ها

- روانشناسي پرورشي نوين

- اندازه گيري، سنجش و ارزشيابي آموزشي

- سنجش، فرآيند و فرآورده هاي يادگيري.

- تغيير رفتار و رفتار درمان

- روشهاي يادگيري و مطالع

- اندازه گيري و ارزشيابي پيشرفت تحصيلي

- روش تهية پژوهشنامه

- روانشناسي تربيتي

- اندازه گيري و سنجش در علوم تربيتي

- مقدمه اي بر نظريه هاي يادگيري

- فراسوي آزادي و شأن

- ويژگي هاي آدمي و يادگيري آموزشگاهي

- روشهاي مطالعه

- طبقه بندي هدفهاي پرورشي

- رفتار درماني، كاربرد و بازده ها

- واژه نامة روانشناسي و زمينه هاي وابسته

- تاريخ روانشناسي نوين

 مقالات

- كارآيي معلم و تربيت معلم

- مفاهيم و اصول و روش تدريس آنها

- كاربرد ملاك مطلق و نسبي در امتحان و ارزشيابي پيشرفت تحصيلي

- سؤالات چند انتخابي و نحوة تهية آنها

- اشاره اي به نظرية يادگيري و نقدي بر كتاب «فراسوي آزادي و حرمت ب.اف. اسكينر»

- ارزشيابي اثربخشي فعاليتهاي آموزشي معلمان به وسيله دانشجويان

- اشاره اي به علم رفتار و نگاهي به كتاب «آنسوي آزادي و شأن»

- طرحهاي پژوهشي تك آزمودني.

- آموزش به كمك روشهاي تغيير رفتار

- روشهاي افزايش رفتارهاي مطلوب موجود در دانش آموزان

- روشهاي ايجاد رفتارهاي مطلوب تازه در دانش آموزان

- زنجيره كردن رفتار

- روشهای نگهداری رفتارهای مطلوب

- روشهاي كاستن رفتارهاي نامطلوب

- روشهاي منفي كاستن رفتارهاي نامطلوب

- تنبيه

- درماندگی آموخته شده

- تعریف و طبقه بندی تفکر

- ارزشیابی دانشجویان از استادان؛ تا چه اندازه می توان به آن اعتماد کرد؟

- استرس و اضطراب از دیدگاه نظریه های یادگیری

- آموزش معلم محور و آموزش کتاب محو

- بازنگری کتابهای روانشناسی دورة آموزش متوسطة عمومی

- تأثیر موفقیت و شکست تحصیلی بر سلامت روانی دانش آموزان

- ملاکهای شایستگی معلم

- روش آموزش متقابل وسیله ای برای پرورش راهبردهای شناختی و فراشناختی

- روابط منبع کنترل درونی- بیرونی و الگوهای رفتاری

- روش تهیة پژوهشنامه در روان شناسی و علوم تربیتی

- مقايسة اثربخشي روش آموزشي مبتني بر يادگيري در حد تسلط

- روشهاي ارزشيابي معلم

- مقايسة سبكهاي يادگيري دانشجويان با توجه به جنسيت

- نظرية سازندگي يادگيري و كاربردهاي آموزشي آن

- تكنولوژي آموزشي و روانشناسي يادگيري.

- مقايسة سبكهاي يادگيري (وابسته به زمينه و نابسته به زمينه) دانش آموزان

- بررسي تحولي سبكهاي تفكر در دانش آموزان و دانشجويان

- اثربخشي آموزش راهبردهاي يادگيري بر سرعت خواندن، يادداري و درك

- مفهوم سنجش و تأثیر آن بر روش آموزش معلم و کیفیت یادگیری دانش آموزان

- مقایسة اثر بخشی درمانهای رفتاری، شناختی و گروه درمانی در درمان اعتیاد

- تأثير دانش فراشناختي و آموزش روش خودپرسشگري هدايت شده

- راهبردهاي مطالعه و يادگيري دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي مشهد

- تأثیر سن و جنس بر تحول صلاحیت راهبردی حساب در کودکان ایرانی

- تأثير مشترك راهبردهاي يادگيري و سبكهاي تفكر بر درك مطلب دانش آموزان

- نقش باورهاي انگيزشي، راهبردهاي يادگيري و جنسيت در عملكرد تحصيلي

- تأثير ميزان دانش معلم از موضوع تدريس بر نحوة بيان مطالب و يادگيري.

- نه هوش هيجاني، نه هيجان هوشي

- تأثير راهبردهاي سازماندهي، علامت گذاري و حاشيه نويسي و خلاصه كردن

- تأثير ارزشيابي توصيفي بر ويژگيهاي شناختي، عاطفي و رواني- حركتي دانش آموزان.

-Learning and study strategies of medical students in Mashhad ........192

- چگونگي تشكيل مفاهيم رياضي در كودكان

- سه روش آموزش حفاظت محیط در مدرسه به عنوان مراحل متوالی اجرای عملی

- تأثیر پژوهش بر فعالیت آموزش و پرورش.

- چه بر سر روان شناسي به عنوان علم رفتار آمده است؟

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 7:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

و فصل ها نیز می گذرند

نیمه شب پاییزی قشنگی داشته باشید و به قول زینب دستاتونو مربی مهد گفته بشویید که آمبولانسای خوکی نگیردتون. ولی زیاد نگران نباشین چون به قول همکارمون با این روند ممکنه سال دیگه آنفولانزای سگی بیاد و اون سال دیگه اش خری و اون سال دیگش هم ماری و عنتری و ....

پاییز را دوست دارم چون همیشه برای من همراه با تغییر و تحول بوده است. تغییرات شیرین. همکاران جدید. دوستان جدید . دانش آموزان جدید و ...

دیگه واقعا با گرفتن بلیط قطار تا ۴۰ روز آینده روی ریل افتادیم. فقط خدا کند قطار از ریل نیفتد.

فرصتی زیبا فراهم شده است تا به دنبال علایق رشته ای خودم بروم. از الان دارم دنبال موضوع جالبی برای رساله ام می گردم و ...

 

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 10:20 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

انقطر ینقطر انقطار

سلام

امشب شب تولد امام رضا است. هميشه در عبدل آباد اين جور وقتا در سه چهار نقطه چراغاني مي كنند و توي همون خيابون جشن مي گيرند و مردم به طور خودجوش شيريني پخش مي كنند. امشب اندك فراغتي دست داده است و هوس نوشتن كردم. فردا هم بليط قطار گير نيامد و مجبور شدم بليط اتوبوس بگيرم. ولي در عوضش هشيار شده و تا 15 آذر را از طريق اينترنت بليط قطار رفت و برگشت گرفتم. به شما هم توصيه مي كنم كه عضو سايت رجا شويد و با داشتن يك حساب در بانك ملت هر وقت مي خواهيد با قطار مسافرت كنيد براي خودتان بليط بگيريد.

اوايل مهر كه براي ثبت نام به دانشگاه رفتيم اول گفتند كه چون شما شاغليد خوابگاه نمي دهيم و بعد هم شانسي شانسي يك خانه خوب و مناسب پيدا كرديم و اجاره كرديم و ديگه هم دنبال خوابگاه نرفتيم. مزيتي كه خانه نسبت به خوابگاه دارد اين است كه خوابگاه ساعت 11 به بعد بسته مي شود و براي ما كه معمولا قطار ساعت 2 شب مي رسد خوب نيست. بهر حال خانه ما در انتهاي سي متري جي قرار دارد و پذيراي دوستان مي باشيم. صاحب خانه هم يك مرد حدودا 40 ساله گل.

مسافرت با قطار يك خوبي بزرگي كه دارد علاوه بر راحتي اش اين است كه با زندگينامه خيلي از ادماي جورواجور اشنا مي شويد. در اين مورد بيشتر خواهم نوشت.

ديگه كم كم داشت برام تبديل به يك رويا مي شد. مثل روياهايي كه از سربازي دارند. مثل خاطرات جواني خيلي ها كه همراه با يك سوز و آهي كشدار از اونا ياد مي كنند. ديگه داشتم بين واقعيت و تخيل دودو مي زدم. ديگه داشتند روزي روزگاري مي شدند. ولي الان گرچه بازم نمي شه گذشته را برگرداند، گر چه نمي شه پارك هتل و اتاق هاي شلوغ و جواني و مجتبي زاده و كتري سياهشو فيروز و صالحي و حاجي با اون چاي هاي قد كشيده شونو برگردوند ولي بازم مي شه خوش بود كه بازم دانشجويم. ده سالي بود كه اضطراب امتحان نگرفته بودم. ده سالي بود كه هميشه اين ور بودم و جدا و ده سالي بود كه فقط مي گفتم و ... ولي حالا دوباره كلاس و كتاب و امتحان و آقا اجازه و غيبت كردنا پشت سر استادا و ... خيلي چيزاي شيرين ديگه داره زنده مي شه. شايد نشستن سر كلاس دكتر سيف برام تبديل به خاطره شده بود و فقط كتاباشون بود و ... ولي حالا بازم از تو سالن كه رد مي شم دكتر نوروزي را مي بينم و دكتر عليايي و تو اتاق اينترنت دكتر .... كساني كه چند سالي فقط تو قفسه خاطرات و قفسه كتاب هام بودند .

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 6:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

هر دم از این باغ

این روزها همیشه و در همه جا در ذهنم مشغول وبلاگ نویسی هستم ولی فرصت ندارم این ذهنیاتم را روی صفحه کامپیوتر بریزم. هفته ای دو شب در قطارم و یک شب تهران و چهار شب خانه . چهار روز کار در آموزش و پرورش و دو روز حضور در دانشگاه. ترجمه و ارایه به کلاس. يك مساله ديگر هم ذهنم را به شدت مشغول كرده و مرا نگران.

خدايا چنان كن سرانجام كار

تو خشنود باشي و ما رستگار

نوشته شده توسط علی سعیدی در 6:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پل نساز بهر كسي اول خودم دوم خودت

سال های سال بود كه دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بودبا هم زندگی میکردند.

یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و كار به جایی رسید كه از هم جدا شدند.
از دست بر قضا یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی دررا باز کرد، مرد نجـاری را دید.

نجـار گفت: من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟


برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهردر وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده است .

سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من برای خرید به شهر می روم، آیا وسیله ای نیاز داری تا برایت بخرم؟
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چیزی لازم ندارم !
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود !!!

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است...
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم

نوشته شده توسط علی سعیدی در 4:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

آداب سخنراني

امروز تقربيا بدون آمادگي براي جلسه معاونين مدارس شهرستان سخنراني كردم كه خيلي خوب از كار درآمد.گفتن از خود و تجارب روزمره با زباني صميمانه و صادقانه گاهي آنقدر تاثير خوبي بر جاي مي گذارد كه گاهي حتي آمادگي چند روز قبل هم نمي تواند اين چنين تاثيري داشته باشد. البته اين حرف به معناي عدم لزوم آمادگي نيست.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 3:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

نقش مدرسه و معلم درايجاد بهداشت رواني دانش آموزان به بهانه 24 لغايت 30 مهر (هفته بهداشت رواني)

اگر بهترين دفاع، تهاجمِ خوب است، بنابراين ارتقاي سلامت نيز بهترين شكل بهداشت رواني به شمار مي آيد. علم و هنر كمك به مردم براي شيوه ي زندگيشان براي رسيدن به كمال مطلوب سلامتي را بهداشت رواني مي گويند.عنصر اصلي در بهداشت رواني پيشگيري است. بدين معني كه متخصصان بهداشت رواني تلاش مي كنند كه طوري برنامه ريزي بكنند تا هيچ فردي به بيماري رواني مبتلا نگردد. با انجام اقدامات پيشگيرانه در سطوح سه گانه آن مي توان ميزان و شدت بيماري رواني را تا حد قابل ملاحظه اي كاهش داد.
در عصر ما اين امر مسلّم شده است كه رفتار افراد بشر نتيجة موقعيتها و عوامل متعددي است كه مهمترين آنها خانواده، اجتماع و مدرسه است. اگر خانواده،مدرسه و اجنماع هر يك وظايف خود را به خوبي انجام دهند،شانس موفقيت كودك در زمان بلوغ و بزرگسالي افزايش خواهد يافت و بالعكس چنانچه اين سه عامل از انجام وظايف خود به طريق مناسبي قصور ورزند،سازگاري فرد در دوران جواني و بزرگسالي بسيار دشوار و گاه نيز غير ممكن خواهد شد.
كودكان و نوجوانان در سنين بين 16 تا 18 سالگي به طور متوسط 12000 ساعت را در مدرسه مي گذرانند. پس از خانواده، مدارس،كانون اصلي زندگي به شمار مي رود و فعاليت هاي مدرسه اي در زندگي اين گروه سني به صورت فعاليت اصلي در مي آيد. تحقيقات نشان داده اند كه مدرسه شكل دهنده ي ساختارهاي شخصيتي و رواني دانش آموزان است. مدرسه محيطي است كه دانش آموز در آن جا شايستگي،شكست،موفقيت،محبوبيت،انزوا،طرد و … را تجربه مي كند.بهترين و مؤثر ترين فرد در هر مؤسسه تربيتي ويا مدرسه، معلم است. نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن به رفتارهاي دانش آموزان دارد، برهمگان روشن است. از آنجايي كه دانش آموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي دهند، اگر معلم از ويژگي الگو دهي خوبي برخوردار باشد مي تواند تأثيرات عميقي در رشد شخصيت دانش آموزان باقي بگذارد. الگوها مستبدانه يا قدرت مدارانه و يا در نقطه ي مقابل آن الگوهاي رها كننده ي معلّم، نقش مخرّبي را در شكل گيري شخصيت پرخاشگرانه ي دانش آموزان خواهد داشت. در حاليكه الگوهاي تعاملي و متعادل بين معلم و دانش آموزان كه در آن معلم به شخصيت و احتياجات اساسي دانش آموزان توجه كافي مبذول مي دارد و كارها را بر طبق استعداد و تمايلات ميان شاگردان تقسيم مي كند، نقش بهتري را در بهداشت رواني دانش آموزان ايفا خواهد كرد.
اگر مدرسه و به ويژه معلم در مدرسه نتواند نقش مثبت خود را در بهداشت رواني دانش آموزان به خوبي ايفا كند،خود مدرسه به شرط فراهم بودن عوامل ديگري همچون عوامل خانگي و اجتماعي ديگر در ايجاد اختلالهاي رواني مي تواند مؤثر باشد. دشواريهاي رفتاري دانش آموزان از قبيل پرخاشگري،انزوا طلبي،ترس هاي مرضي تا حدودي ناشي از رفتارهاي نا مناسب كارگزاران تعليم و تربيت در مدرسه مي باشد. در اين گونه موارد از طريق آموزش هاي لازم ،يعني آموزش بهداشت رواني به كارگزاران تعليم و تربيت تا حدودي مي توان از بروز اين گونه اختلالها جلوگيري كرد.
منابع: گروه آموزشي مشاوران آموزش و پرورش استان گلستان
1- بهداشت رواني- دكتر سعيد شاملو
2- كاربرد روانشناسي در آموزشگاه- دكتر بدري

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 6:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

السلام علیک یا جعفر ابن محمد (ع)

امام صادق (ع)


آدم دیندار می اندیشد و در نتیجه آرامش بر جان او چیره می شود ، خضوع می کند پس به فروتنی می گراید ، قناعت می ورزد و به سبب آن از مردم بی نیاز می شود ، حسادت را دور می افکند پس دوستی و محبت آشکار می شود، به هیچ چیز دل نمی بندد و در نتیجه به رستگاری و کمال فضیلت دست می یابد

                                                                  میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، ج 4 ، ص 1803

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 6:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سفرنامه برف

این روزها نصف عمر من در داخل ماشین و قطار می گذرد. فرصت نوشتن نیست. برای درس روانشناسی تربیتی کتاب ۵۱۶ صفحه ای لاتین معرفی شده است و استادی دیگر مقاله علمی پژوهشی می خواهد و ...

نوشته هایتان را می خوانم ولی خودم کمتر می رسم بنویسم.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 2:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

حق مسلم ماست

اينكه من يك روز تمام حوصله هيچ كاري را نداشته باشم حق مسلم من است.

اينكه من نخواهم در مواجهه با ديگران زورزوركي بخندم حق مسلم من است.

اينكه من نخواهم با ديگران حرف بزنم حق مسلم من است.

اينكه من بخواهم يك شب و يك روز فقط براي خودم باشم حق مسلم من است.

اينكه من بخواهم افسرده باشم حق مسلم من است.

ما متاسفانه به خيلي از حقوق خود واقف نيستيم و به همين خاطر اغلب به خاطر گناه هاي نكرده مان خجالت مي كشيم.

 

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 10:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

کوزه گر در کوزه

در تمام طول این سالها که از دانشگاه فارغ التحصیل شده بودم آرزو داشتم که دوباره در کلاس های اساتید خوبی شرکت کنم که این امر کمتر میسر می شد. ولی این هفته موفق شدم در کلاس روانشناسی تربیتی دکتر سیف و اصلاح و تغییر رفتار دکتر ابراهیمی قوام و کلاس سنجش دکتر فلسفی نژاد شرکت کنم. دیگر به تحصیل و کلاس نشستن و درس خواندن به چشم یک تکلیف سخت نگاه نمی کنم و دوست دارم بیاموزم تا بتوانم بیاموزانم. دیگر برای نمره نمی خوانم هر چند باید برای مشروط نشدن ۱۶ به بالا بگیرم. دیگر هنگام کلاس به ساعتم نگاه نمی کنم هر چند شبش را در اتوبوس بوده باشم. خلاصه با عشق تحصیلات دوباره ام را آغاز می کنم و امیدوارم با خشنودی هم آن را به پایان ببرم.

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

نوشته شده توسط علی سعیدی در 6:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شاید یک وقت دیگر

شاید دوباره فرصت تماشای یار شود         شاید دوباره زمستان هم بهار شود

گاهی انقدر گرفتاری هایت زیاد می شود که فرصت نمی کنی کمی بیندیشی یا تامل کنی کجا هستی. گاهی هم انقدر اهنگ زندگی کند است که دوست داری دستگیره ای بود و می چرخاندیش و جلو می رفتی.

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 7:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

مناجات نامه

اي خداي بزرگ  خواسته هاي زيادي از تو دارم ولي روم نمي شود كه بگم آخه بعضي هاشون خيلي خنده دارند! ولي بهر حال از تو مي خواهم كه ....

  • خدايا از تو مي خواهم كه به كساني كه عقل كم داده اي بيشتر بدهي و اين جوري نباشد كه بي عقلان عقلا را آزار دهند!
  • خداوندا از تو مي خواهم همه آدم هايي كه به قول قديمي ها « قشاد را بر سر سيخ برنمي دارند» گل مالشان كني! (قشاد يعني فضولات چارپايان).
  • خداوندا از تو مي خواهم كه كساني كه گليم كوتاهي دارند گليم شان را درازتر كني و اگر قابل درازتر شدن نيست پاهايشان را كوتاه تر كني!
  • خدايا از تو مي خواهم كه خراني كه شاخ هاي گاوان را دزديده اند همين الساعه بي شاخ گرداني.
  • خدايا از تو متشكرم كه خران را شاخ نداده اي!
  • خدايا از تو متشكرم كه گاوان و گربگان را پر نداده اي!
  • ...............

.....................................................................................................................................

بلاخره روز چهارشنبه رفتیم دانشگاه و ثبت نام کردیم و از فردا هم کلاس ها شروع می شود. اگر کمتر آمدم ببخشید.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 2:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چندمین خورشید

اي كاش هاي من

خيلي دوست داشتم به سادگي از كنارش بگذرم ولي نتوانستم. خيلي دوست داشتم اصلا اين گونه نبود ولي بود. خيلي دوست داشتم به اين راه گام نگذارد ولي كذارد. خيلي دوست داشتم مي توانستم پاكني بردارم و برخي سطور گذشته خودم و ديگران را پاك كنم ولي افسوس كه اين ها را انگار بر سنگ نوشته اند كه يا براي پاك كردنشان سنگ را تكه تكه كرد يا كاغذ را پاره كرد. كاش مي شد برگشت. كاش مي شد دوباره از نو نوشت. كاش مي شد اصلا دفترهايي را كه غلط زياد دارند كناري انداخت و دفتري دگر را آغاز كرد. كاش لازم نبود براي يك غلط نهالي را كند و گلي را پرپر كرد. كاش مي شد هزاران گام به عقب برگشت. كاش مي شد از سال 88 به 64 رفت. كاش آنقدر خورشيد داشت كه دنيايمان محل رفت و برگشت شود. ولي هيهات كه اين راه را برگشتي نيست و اين راه دور را رسيدن نيست و اين زندگي را دوباره اي نيست و هر چه هست همين است با تمام اشتباهات غلط ها و درست هايش. افسوس كه زندگاني را نسخه دومي نيست. دنده عقبي نيست و سال 88 اش هشتاد و نه مي شود و ....

گذشت عمر و به دل عشوه مي خريم هنوز

كه هست در پي شام سياه صبح سپيد

باز اين سرگرداني روحي دوباره به دلم چنگ انداخته است و باز هم پريشاني فكر سراغم امده است و باز هم انگار در دنياي درونم غرق شده ام. باز هم دوست دارم بنويسم و ناله هاي شجريان گوش كنم و باز هم دوست دارم  دوست نداشته باشم. باز هم........

نوشته شده توسط علی سعیدی در 8:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

اين روزها

اين چندمين بار است كه يا صفحه ورد را باز مي كنم يا بلاگفا را تا چيزي بنويسم ولي دلم نيم ايد. وقتي هم مي خواهم از اچزات و اپرات بنويسم به ياد جمله بالاي وبلاگم مي افتم كه بايد يا چيزي بنويسم كه ارزش خواندن داشته باشد و يا .........

روزگار بد نيست و خرده نان و ته سوزن .. هم مي رسد. گرفتاري هاي دنيا هم كه تمام شدني نيست و به قول پيرمردهاي عبدل ابادي كي توانسته كار دنيا را تمام كند كه من خواسته باشم اين كار را بكنم.

وبگردي من هم شده تنها خواندن چند سايت و وبلاگ محدود. نمي دانم چرا ولي تا به اينترنت وصل مي شوم براي خواندن اخبار به طور اتومات به سايت ................ سر مي زنم و بعد هم وبلاگ خودم و بلاگفا و دوستان و السلام.

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 11:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شاید نتوانیم

 

ما شايد نتوانيم كارهاي بزرگي را روي اين كره خاكي انجام دهيم

 ،اما مي توانيم كارهاي كوچك را با عشقي بزرگ انجام دهيم.

 

                                                                      "مادر ترزا"

نوشته شده توسط علی سعیدی در 7:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

مگس کش

گویند فردی به دوستش کتابی هدیه داد  که خودش در مورد چگونگی کشتن مگس نوشته بود. بعد از مدتی نویسنده از دوستش پرسید کتاب چطور بود؟ مفید بود؟

دوستش جواب داد : آره خیلی. چون تا حالا صد تا مگس باهاش کشتم!

نوشته شده توسط علی سعیدی در 5:21 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

آب آبی

نوشته شده توسط علی سعیدی در 0:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است

 

با اين روند اعلام زمان ثبت نام كه هنوز صورت نگرفته است فكر كنم امسال را بايد رفت و آمد كنم . محل كارم همين جا باشد. كم كم بوي پاييز را مي توان احساس كرد. بوي پاييز را مي توان در شور و شوق بچه ها در ثبت نام و كيف خريدن و مداد و كتاب و زرد شدن برگ هاي درختان انار و كم شدت تيزي آفتاب و  باد خنكي كه از هر سو وزان است احساس كرد. هرچند تابستان با سب هاي زيبا و پر از ستاره اش در حال سپري شدن است ولي به جاي آن آفتاب دوست داشتني پاييز و بويژه زمستان در راه است. پاييز افتابش گرم و سايه اش سرد است و به قول قديمي ها در اين فصل خوب است مثل بهار  سرت در سايه باشد و پاهايت در آفتاب. ولي زمستان افتابش خوب است .

قبرستان بالاي عبدل اباد كه سالها بود كسي را در آن دفن نمي كردند پس از كشمكش هاي فراوان در حال خاكريزي و محو شدن است. و مرده هاي آن در حال فراموشي. چند سال ديگر فقط خاطره اي در ذهن خواهد بود كه روزگاري اين مكان قبرستاني بوده است و ....

اميدوارم همانجوري كه در تابلو نصب شده اش ذكر شده تبديل به كتابخانه اي بزرگ شود كه در خور جمعيت روستا باشد. هرچند كه عبدل اباد كم كم دارد از لحاظ اداري هم شهر مي شود.

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 1:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شب قدر

امشب شب نوزدهم ماه رمضان است. امشب مومنين در مساجد به شب زنده داري مي پردازند. امشب

 شبي است كه ابن ملجم مرادي كه ازخوارج نهروان بود با شمشير فرق علي (ع) را شكافت و نام خود را

 براي هميشه تاريخ در فهرست ملعونان قرار داد. براي من هميشه اين خانواده كه همه اعضاي آن نقش

 هاي بزرگي در تاريخ اسلام داشته اند دوست داشتني بوده است. خانه اي در آن پدر بزرگ خانواده

 آخرين پيامبر خدا و مادر بزرگ آن خديجه اولين زن مسلمان  و پدر آن علي اولين امام شيعيان و يكي از

 پرماجراترين شخصيت هاي صدر اسلام  و اولين امام شهيد است. امامي كه هنوز خواندن گفتارهاي بي

 بديلش در نهج البلاغه هر انساني را به وجد آورده و باعث شگفتي اش مي شود. و خانواده اي كه

 پسرانش دو امام و دو شهيد و دو مظلوم بوده اند و خانواده اي كه مادر آن دختر و مادر رسول خدا بوده

 است و خانواده اي كه در آن دخترش اسوه صبر و شكيبايي و داغديدگي است.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 11:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

تکریم ارباب رجوع

یک هفته مانده به مهر هنوز  دانشگاه علامه برای ثبت نام دعوت نکرده . وقتی می پرسی می گویند هنوز از ووزارت علوم اسامی برنگشته. در این یک هفته باید بعد از ثبت نام از تهران نامه اورد برای اموزش و پرورش اینجا و از اینجا برد مشهد و از اونجا برای سازمان کرج و از اونجا برای یکی از مناطق و از اونجا یک مدرسه و ... . خانه هم باید در همین یک هفته گرفت و اسباب کشی هم کرد و اول مهر هم سر کار بود و ...

نوشته شده توسط علی سعیدی در 8:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سفر یک روزه بی روزه

می گویند یک خارجی در ماه محرم وارد ایران شد و دید همه جا شله قلمکار و حلیم و آبگوشت و چلو و شربت و ... مجانی (نذری) می دهند. پرسید چه خبر است . گفتند چون این ماه ماه محرم الحرام است این جوری است و .... این بنده خدای خارجی ندید بدید هم رفت تو تقویم گشت و دید ایرانی ها یک ماه دارند که اسمش رمضان المبارک است. با خودش گفت وقتی ماه حرام اینا اینقدر مجانی همه جا ادم می خوره پس ماه مبارکشان چی خواهد بود و خلاصه پا می شه می یاد ایران در ماه مبارک . ولی می بینه نه تنها خبری از اون قضایا و غذاها نیست که نمی گذارند حتی با پول خودش چیزی بخرد!

حالا حکایت مشهد رفتن دیروز من هم تقریبا همین جوری بود!

نوشته شده توسط علی سعیدی در 11:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جومونگ . یهودی یا کره ای؟

روزنامه جوان نوشت:

در اواخر مردادماه ۸۸ تب «جومونگ» تهران را فراگرفت و عده اى از خبرنگاران رسانه هاى مختلف به دنبال اين بودند كه با آمدن جومونگ به تهران سريعاً خود را به او رسانده و گزارش هاى مفصلى را براى رسانه هاى خود تهيه كنند.

در سريال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى كند،با وى به مخالفت برمى خيزد و در نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (كه گذرموسى (ع) از رود نيل را تداعى مى كند) به سرزمين خالى از سكنه (!) پدرانش يعنى چوسان قديم (ارض موعود) وارد مى كند.

چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» يعنى خورشيد يهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشيد در تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى اين قوم - جومونگ - نيز راهبى يهودى مى شود (jew monk = راهب يهودى) و پايه هاى ابتدايى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان يهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كليدى اين افسانه كره اى، «جو» يا چيزى شبيه آن (كه دقيقاً با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناى يهودى است) به كار رفته است. شايان ذكر است، لازم نيست دقيقاً املاى اين لغات صحيح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيده اند از اسامى يا كلماتى بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامى و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهيونيستى عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى ديگر، تغيير نكنند.

البته آنچه ذكر شد، سواى موارد متعدد نمادگرايى تصويرى صهيونيستى اين سريال است. اگر نقشه چوسان قديم كه روى پوست ترسيم شده را ديده باشيد فقط كافيست نقشه فرضى ارض موعود صهيونيست ها (نيل تا فرات) را قبلاً ديده باشيد تا از اين شباهت بى اندازه به شگفت آييد. در پس زمينه سكانس هاى مختلف اين سريال با ستاره شش گوش يا تصاوير متعدد پرچم هايى داراى نقش خورشيد كه نماد ارض موعود صهيونيست هاست، مواجه مى شويد.

نقش «كابالا» يا عرفان و سنت شفاهى يهود و پيشگويى هايشان در اين سريال غوغا مى كند. گويا قرار نيست هيچ تصميمى بدون اذن پيشگوهاى زن اين سريال انجام گيرد. لابد آنها هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربى يهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و ديگر كاباليست هاى يهودى لازم دارند تا برايشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پيشگويى كنند و از آينده روشن قومشان بگويند. تاكيد بسيار بر مساله پيشگويى، پرده از نيتى شوم و شيطانى بر مى دارد كه آن چيز جز نامگذارى دهه دوم قرن بيست و يكم به نام دهه كابالا نيست.

آنچه در اين سريال و ديگر فعاليت هاى فرهنگى - رسانه اى يهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پياده شدن مفاهيم دلخواهشان است. همان گونه كه فيلم ها، سريال ها و آوازه خوانى هاى سبك متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism يا شيطان پرستى بود، آماده كرد.

جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهى است و حتى همچون پيامبران بنى اسراييل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى كم بر دشمنان بسيار خود از امپراتورى چينى ها (هان) پيروز مى شود.
نقش زنان در اين سريال (اعم از كاراكترهاى مثبت ومنفى) انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود يا حداقل ديگرانى چون ريوقا، ساره، يائل و ... مى اندازد. شخصيت بانو «سوسانو» بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودى است كه بنابر فصل هاى چهار و پنج كتاب شوفطيم از مجموعه عهد عتيق بر سربازان سيسرا پيروز مى گردد يا اقدامات تجارى وى «گراسيا ناسى» زن تاجر معروف يهودى و عامل اصلى نفوذ يهوديان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى كند. بانو سويا (همسرجومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عاليه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستى «يك شب با پادشاه» به زور از خانه عمويش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشايار شاه درآمد، مى اندازد.

در بررسى شخصيت هاى زن اين سريال، از هدسه كه با نفوذ در دربار ايران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ايرانى را فراهم كرد، بگذريم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است)، به ياد «ركسلانه» يا «خرم سلطان» يهودى مى افتيم كه با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل وليعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ايران و عثمانى شد. در ديالوگ هاى اين سريال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمين مادرى و تاريخى، كوچ و ... به چشم مى خورد كه همگى يادآور فرازهايى از تورات است.

جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشير فولادى، بمب هاى آتشزا و ... عليه دشمنان خود استفاده كند تا جايى كه بيننده، اين برترى تسليحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند كه حاصل هوشمندى و تخصص كارگزاران اوست.

دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چينى ها يا همان «هان» است كه سربازهايش با پرى كه روى كلاهخودهايشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقى هم به نظر مى رسد. بايد در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چينى هاى كمونيست در مقابل ايالات متحده كه ۸۰ درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر ۶ درصدى يهوديان است، ايستاد. يكى از اين راه ها، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد آمريكا و اسراييل در حياط خلوت چين است.

توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت، بى شك براى يهوديان زرپرست، زيبنده تر است تا شينتويست ها و مائويست هاى روح گراى شرق آسيا، شايد هم صهيونيست نمى تواند قبول كند كه پيروان مكتب كمونيسم (چين) امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.

لابد كره هم به عنوان هم پيمان ايالات متحده و اسراييل با توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازه ساز (!) به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازير كردن هر چه بيشتر توليدات خود در كشورهاى هدف (مانند ايران) است؛ چرا كه مناسبات اقتصادى ۱۲ ميليارد دلارى بين ايران و كره و نيز داشتن مقام سوم صادرات به ايران، چشم طمع چشم بادامى هاى كره اى را هر چه بيشتر به سوى اين مرز پرگهر جلب كرده است.

اين در حالى است كه نوادگان جومونگ بارها در مجامع بين المللى همداستان با آمريكا و اسراييل، فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ما را محكوم كرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا بايد بازارمان را در اختيار كشورى بگذاريم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته اين تنها گزاره اقتصادى - تجارى اين مجموعه نيست بلكه موارد ديگرى همچون نقش شركت گوگل در القاى تبليغات غير مستقيم نيز در اين سريال مشهود است.

آنجا كه قرار است امپراتورى نو بنياد جومونگ «گوگورى يو» نام گيرد، بيننده را به ياد تبليغات و شايعات گسترده مبنى بر تاسيس كشورى به نام گوگورى يو يا گوگ لند در جزيره اى G شكل «لوگوى اصلى شركت گوگل» در اقيانوس آرام از سوى مديران گوگل مى اندازد.

البته شايد سخت باشد اگر بگويم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است يا اينكه نرم افزار google earth هيچگاه آنگونه كه پايگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص كرده پايگاه اتمى ديموناى اسراييل را به دلايل امنيتى تصوير نكرده است. نمى دانم شايد اين هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!

البته با تمام تلاش و زبردستى كه نويسندگان و دست اندركاران كره اى- اسراييلى اين مجموعه به خرج داده اند، هيچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصيت ها و كاراكترهاى اين سريال مانند «مگول»، «يا گاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژى يا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «ياجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا كه همواره در پشت اين اسامى قتل و غارت، خونريزى و توحش نهفته است. البته بد نيست بدانند كه مردمان اين سرزمين همان صاحبان فرهنگى هستند كه از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسير اين ذوالقرنين يا كوروش ايرانى بود كه اسلاف و اجداد آنها يعنى ياجوج و ماجوج را از اين سرزمين بيرون راند. به هر حال اگر يكى از قسمت هاى اين سريال را از دست داديد، چندان نگران نباشيد چون صدا و سيما آن را سه بار برايتان پخش خواهد كرد!
نوشته شده توسط علی سعیدی در 12:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

زوج‌‌های بازیگر سینما و تلویزیون ایران

خبرآنلاين» در گزارشي نوشت: می‌‌گویند این جوری خیلی بهتر است. همدیگر را بیشتر درک می‌کنند مشکلات کاری هم را می‌‌فهمند و مدام از شغل هم ایراد نمی‌‌گیرند که این چه کاری است که تو داری؟

زوج‌‌های بازیگر، عموماً در پی یک همکاری مشترک، به هم علاقه‌‌مند می‌شوند و وصلت‌‌شان سر می‌گیرد. نکته اینجاست که اگر سابقه بازیگری‌‌شان زیاد باشد، اخلاقشان را خیلی‌‌ها می‌‌دانند و دیگر نمی‌‌توان گفت کسی بی‌‌گدار به آب زده و بدون شناخت کافی، ‌همسر آینده‌‌اش را انتخاب کند.
آنچه می‌خوانید قسمت‌‌هایی از مطلبی است که در شماره 72 هفته نامه ایراندخت به چاپ رسیده است.

مهدی هاشمی ـ گلاب آدینه
آشنایی و همراهی مداوم «گلاب آدینه» با گروه تئاتری «پیاده» به سرپرستی داریوش فرهنگ و مهدی هاشمی، ‌به ازدواج او با مهدی هاشمی در سال 56 منجر شد. بنا به گفته گلاب آدینه، برای نخستین بار خودش پیشنهاد ازدواج را با «مهدی هاشمی»‌ مطرح کرده است. این دو بازیگر در فیلم‌‌های «زرد قناری»، «شکار خاموش»‌، «بهترین بابای دنیا»‌ و مجموعه تلویزیونی «سلطان و شبان» با یکدیگر همبازی بوده‌‌اند.

علی مصفا ـ لیلا حاتمی
لیلا حاتمی ثمره زندگی دو سینماگر یعنی زنده یاد علی حاتمی و همسرش زهرا حاتمی است. البته لیلا حاتمی به دلیل تولد دو فرزندش، مدتی بازی در فیلم‌‌های سینمایی را نپذیرفت اما به زودی فیلم جدید او به نام بی‌‌پولی اکران خواهد شد. اولین بازی مشترک حاتمی و مصفا هم به فیلم لیلا به کارگردانی داریوش مهرجویی باز می‌‌گردد که سکوی جهش هر دوی این بازیگران مستعد بود. آنها در فیلم دیگر مهرجویی یعنی میکس هم همبازی شدند. ناگفته نماند که لیلا حاتمی ستاره فیلم «سیمای زنی در دوردست» هم بوده که به تازگی وارد شبکه ویدویی کشور شده.

محمدرضا شریفی نیا ـ آزیتا حاجیان
راستش را بخواهید می‌‌گویند این زوج بازیگر که البته طرف مذکرش ـ جزو همه فن حریف‌‌های سینماست ـ این روزها با یکدیگر زندگی نمی‌کنند هرچند زن و شوهر قانونی‌‌اند. آنها حتی در یک تئاتر هم با هم همکاری داشتند اما همکاری سینمایی‌‌شان بسیار کمرنگ شده.

بهاره رهنما ـ پیمان قاسم‌‌خانی
به نظر می‌‌رسیدکه موفقیت فیلم عاشقانه به کارگردانی علیرضا داوودنژاد، سکوی جهشی خواهد شد برای دو بازیگر جوانش که بعداً شنیدیم با هم ازدواج کرده‌‌اند. پیمان قاسم‌‌خانی طی سال‌‌های اخیر از موفق‌‌ترین و محبوب‌‌ترین نویسندگان طنز ایران تبدیل شده است. اما بهاره رهنما هم که دغدغه‌‌های دیگری جز بازیگری داردـ نظیر نویسندگی و روزنامه نگاری. این زوج موفق پس از سال‌‌ها در فیلم «سن‌‌پترزبورگ» به کارگردانی بهروز افخمی با یکدیگر همبازی شدند که نتیجه‌‌اش احتمالا امسال خواهیم دید.

امین حیایی ـ نیلوفر خوش خلق
امین حیایی در زمان فیلمبرداری سریال «روزگار جوانی»، با «نیلوفر خوش خلق» آشنا شد. حیایی و خوش خلق پیش از ازدواج، ‌در فیلم «مونس» نیز با یکدیگر همبازی بودند که این فیلم چندان موفق نبود. مانی و ندا نیز نتوانست موفقیتی برای آنها به حساب آید. اما آنها هم زمان با بازی در فیلم «بوی بهشت» ازدواج کردند.

امیر جعفری ـ ریما رامین فر، رامبد جوان ـ سحر دولتشاهی، ‌نیما فلاح ـ سحر ولدبیگی، محسن قاضی مرادی ـ مهوش وقاری، شاهرخ فرتنیان ـ افسانه چهره آزاد، محمود پاک نیت ـ مهوش صبرکن، آتش تقی‌‌پور ـ شهین علیزاده، بهروز بقایی ـ پرستو گلستانی، اصغر همت ـ افسر اسدی، سعید تهرانی ـ لادن طباطبایی، حسن‌پور شیرازی ـ مهناز افضلی، ‌داوود رشیدی ـ احترام‌‌السادات برومند، هم جزو مهمترین زوج‌‌های بازیگر هستند که در ذهن علاقه‌مندان هنر ایران نقش‌‌های ماندگاری را ثبت کرده‌‌اند.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 11:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

نگاهی نو به مباحثی کهنه

 

بلاخره كلاس روش تحقيق تمام شد و  نكته جالب و نمي دانم خوشحال كننده يا تاسف بار اينكه وقتي از يكي از فعال ترين همکاران شركت كننده در كلاس پرسيدم مباحث دوره چطور بود گفت : وقتي مباحث خارج از درس مطرح مي شد خيلي جالب و آموزنده بود!! بهرحال اگر براي انان اب نداشت براي ما نان داشت و براي شروع مجدد تحصيلات در اين قسمت كمي اماده شدم.

امروز به مجتبي زنگ زدم و  خبر اينكه در چندين ماه اينده ان شاللله پدر خواهد شد را شنيدم و خوشحال شدم. مجتبي حرف جالبي مي زد مي گفت من تا به حال فكر مي كردم وجود بچه مانع ادامه تحصيل خواهد بود ولي وقتي ديدم تو با وجود دو بچه پر سر و صدا قبول شدي من هم گفتم شايد خدا مي خواهد من با بچه و مشكلاتش دكتر شوم و ... . و گفت با خودم گفتم نكند هي الاف كنيم و يك باره ببينم نه بابا شده ام و نه دكتر!

 

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 4:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یاد باد

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 0:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

گرفتار

دو روز است صبح ها سرگرم کلاس ضمن خدمت روش تحقیق هستم و بعد از ظهرها هم  رتق و فتق کارهای بنایی. بیکارتر اگر شدم باز هم خدمت خواهم رسید.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 4:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

رتبه ای که باعث خجالت ایرانیان است

به نقل از سایت تابناک:

سرویس اجتماعی ـ درعصر ارتباطات و درحالی که کابینه برخی دولت ها به دلیل عقب ماندن از پیشرفت روزافزون تکنولوژی ارتباطی استیضاح می شوند، ما ایرانیان که ادعای برتری علمی وفن آوری درحداقل خاورمیانه را داریم در بین تمام کشورهای جهان رتبه 186 را درسرعت دسترسی به اینترنت کسب نموده ایم.

به گزارش خبرنگار "تابناک"، براساس آزمایش و گزارش وب سایت جهانی Speedtest.net ایران در سرعت دسترسی کاربران به اینترنت در رده های پس از کشورهای همچون افغانستان وعراق قرار دارد.

بنابر این گزارش، درکشور ما بیشترین سرمایه گذاری در این بخش توسط بخش خصوصی انجام شده و در حدود 250 میلیارد تومان توسط شرکتهای Pap وIsp و Isdp و به تازگی شرکتهای wimax و همچنین درحدود 6000 نفر از جوانان متخصص ما در این شرکتها مشغول کار هستند که به زودی به خیل عظیم بیکاران خواهند پیوست و تصمیمات مدیریتی غلط، ایشان را بیکار و سرمایه گذاری بخش خصوصی را بر باد خواهد داد.

این تعداد نیروی انسانی و این حجم سرمایه گذاری بخش خصوصی در خاورمیانه و بیشتر کشورها بی نظیر است ولی با این حال اکثر قریب به اتفاق مشترکان اینترنت از وضعیت اینترنت خود ناراضی بوده و دائما در حال جابجایی از این شرکت به شرکت دیگر می باشند تا بتوانند این آب باریکه خود را افزایش دهند و این امر در شهرستانهای کشور نیز بسیار مشهود است.

در حالی که شرکت های فعال در بخش اینترنت از سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رایویی مجوز دریافت کرده و بر اساس آن اقدام به سرمایه گذاری نموده اند و با تبلیغات رقابتی استفاده از سرویس های اینترنت پرسرعت در بین مردم ایران رواج پیدا کرده و نیاز مردم به این فنآوری روز دنیا بیشتر شده و اکنون که شرکت های ارئه دهنده اینترنت پر سرعت به سودآوری نزدیک شده اند، به ناگاه براساس یک مصوبه به شرکتهای مخابرات استانی اجازه داده شده که به واگذاری مستقیم اینترنت پرسرعت بپردازند و این امر موجب بیکاری و نابودی بخش خصوصی خواهد شد، چرا که هر چقدر هم شرکت های خصوصی رقیب مخابرات در ارائه اینترنت پرسرعت قویتر هم باشند با این حال نمی توانند غولی همچون مخابرات ایران را از میدان خارج کنند و عملا شرکت های خصوصی با نابودی و ضررهای بسیار مواجه خواهند شد.


نوشته شده توسط علی سعیدی در 6:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

بخندیدم

معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...

بهمن و علی سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !

مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: مي‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيه‏اش هم براي خودم يه پيرهن مي‏دوزم.

 رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش كن. آن وقت مي‌فهمي فرقش چيه!

صاحبخانه: هر وقت مي‌گويم اجاره را بده، مي‌گويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق مي‌گيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!

دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم تلويزيون نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!

مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!

نوشته شده توسط علی سعیدی در 4:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

ضرب المثل های خرکی

  • «از اسب فرود آمد و بر خر نشست.»
  • «از خر می‌پرسند چهارشنبه کی است.»
  • «از روی لاعلاجی به خر می‌گه خانباجی!»
  • «اسب و خر را كه پهلوی هم ببندند، اگر هم‌خو نشوند، هم‌بو می‌شوند.»
  • «با حرف خر از آسمان جو نمی بارد.»
  • «به خر دستش نمی‌رسد، پالانش را می‌زند»
  • «پالان ترمه خر را عوض نمی‌كند!»
  • «جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!»
  • «حیف صابون که سر خر را با آن بشویند.» ضرب‌المثل ایتالیایی
  • «خدا خر را شناخت، شاخش نداد.»
  • «خر اگر بازار نرود بازار می‌گندد.»
  • «خر برهنه را پالان نتوان گرفت.»
  • «خر به فكر جو است و خربنده به فكر دو»
  • «خر پیر و افسار رنگین»
  • «خر چه‌داند قدر حلوای نبات»
  • «خر دادن و خیار ستدن»
  • «خر داده و زر داده و سر داده.»
  • «خر را جایی می‌بندند که صاحب خر راضی باشد»
  • «خر را كه به عروسی می‌‌برند، برای خوشی نیست، برای آب‌كشی است.»
  • «خر را گم کرده پی افسارش (پالانش - نعلش) می‌گردد.»
  • «خر سوار خمره شده»
  • «خر سواری را حساب نمی‌کند.»
  • «خر و گاو را با یک چوب می‌راند»
  • «خر سی‌شاهی پالان دوزار (دوهزار)!»
  • «خر سی‌صنار پالان هف‌صنار!»
  • «خر عیسی به آسمان نرود!»
  • «خر كه جوش زياد شد لگد و جفتك می‌پراند»
  • «خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمی‌رود.»
  • «خر مال كسی است كه سوار است.»
  • «خر همان خر است پالانش عوض شده»
  • «خریت نه تنها علف‌خوردن است»
  • «خری زاد و خری زید و خری مرد»
  • «راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!»
  • «زبان خر را خلج داند.»
  • «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
  • «قدر لوزينه خر كجا داند»
  • «قسمت را باور كنم یا عرعر خر را؟»
  • «قیمت زعفران چه داند خر»
  • «كار كردن خر، خوردن یابو»
  • «كاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر می‌ریزد.»
  • «كره خر از خريت پیش پیش مادر است.»
  • «گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو و خر»
  • «مرگ خر عروسی سگ است.»
  • «مزد خرچرانی، خرسواری است!»
  • «هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره!»
  • «هركه خر شد بارش می‌كنند.
  • «هركه خر شد سوارش می‌شوند.»
  • «هر كه خری ندارد، غمی ندارد»
  • «یاسین به گوش خر خواندن.»

منبع: ویکی گفتاورد

نوشته شده توسط علی سعیدی در 0:27 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

خواص و عوام از ديدگاه حضرت علي (ع)

 

خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، در خواسته هایشان پافشار تر، در عطا و بخششها کم سپاس تر، به هنگام منع خواسته ها دیر عذرپذیر تر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر هستند.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 2:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

به یاد سهراب شاعر آب و آیینه

نوشته شده توسط علی سعیدی در 1:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

در اين زمانه پر هاي و هوي و لال پرست

 

يكي از اساتيد چند سال قبل تعريف مي كرد كه براي تفريح به موطن خود يكي از شهرهاي شمالي رفته بود و يك ماهي از ساكنان محلي خريده بود. فروشنده به زبان گيلكي به دوستش گفته بود « ديدي مرده رو خر كردم و ماهي دو هزارتومان را به 5 هزار تومان بهش انداختم.»

اين استاد مي گويد رفتم و دست اين بنده خدا را گرفتم و گفتم بيا و به گيلكي بهش گفتم بيا نگاه كن و در كيف سامسونت را باز مي كند و جند دسته هزار توماني را نشانش مي دهد و مي گويد « .... من امدم اينجا كه همه اين يك ميليون پول را در جند روز خرج كنم و بر گردم و برايم چند هزار تومان هيچ مساله اي نيست. ولي تو اين قدر كم ظرفيت نباش كه ....».

اين حكايت شده شبيه حكايت اين روزهاي من. فقط فرقش اين است كه من پول ندارم!!!!

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 1:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

ادبيات در زندان «حبسيات»

 اول صرف افعال:

دزديدم     دزديدي     دزديد

دزديديم       دزديديد      دزديدند

......................

كشيدم          كشيدي       كشيد

كشيديم          كشيديد         كشيدند

..........................

گير افتادم          گير افتادي          گير افتاد

گير افتاديم           گير افتاديد         گير افتادند

.........................................

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 6:56 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

کلاته خسروی

خيل خيال

چقدر گاهي اين اشعار زبان حال ما مي شوند و انگار از زبان ما بيرون آمده اند؛ مثلا همين بيت امشب وصف حال من شده است:

سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي

چه خيال ها گذر كرد و گذر نكرد خوابي

بعضي وقت ها كه فكر و خيالم زياد مي شود بي خوابي مي زند به سرم. آنقدر نمي خوابم كه آخرش خوابم مي گيرد. آنقدر ستاره مي شمارم كه ستاره ها خسته مي شوند. آنقدر نمي خوابم كه خروس عجول همسايه شروع به خواندن مي كند. آنقدر خوابم نمي برد كه بعد از دو ساعت تاريكي برق روشن مي كنم و پاي ميز كامپيوتر مي نشينم. حالا مي فهمم كه چرا حافظ مايه سعادت را در كنار يار نازنين ، خاطر مجموع مي داند. خدايا ما را خاطري مجموع عنايت فرما! تا آرام شب ها را بخوابيم و روزها را بيدار باشيم!

اين روزها چيزهاي جديدي را تجربه مي كنم. اين ساختمان سازي تجربه هاي گران قيمتي را در اختيار من مي گذارد كه برخي از آنها ارزشمند و كمي هم دردناكند. ولي به هر حال باز هم بيتي مناسب حال:

مرد خردمند هنر پيشه را                      عمر دو بايد در اين روزگار

تا به يكي تجربه اموختن ،                    با دگري تجربه بردن به كار

  

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 10:3 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

زندگی شیرین است

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 9:59 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

آن دو شاخ گاو

 

ايرج ميرزا را اكثر ما به عنوان شاعري هرزه گو مي شناسيم كه آدمي بوده است كه يكسره دنبال ... بوده است. ولي براي كساني كه در دوره پدر من تحصيل مي كرده اند اشعار ايرج ميرزا پند آموز بوده است. پدر من هر وقت از كم ظرفيتي فردي مي خواهد شكوه كند اين شعر ايرج ميرزا را مي خواند كه:

گربه مسكين اگر پرداشتي

تخم گنجشك از زمين برداشتي

آن دو شاخ گاو اگر خر داشتي

................................

ديروز براي گرفتن معاينه ماشينم  به پليس راهور  شهرمان مراجعه كردم. فردي كه مسول اين كار بود فردي است مغرور كه گويي از خرطو فيل افتاده است و به واسطه موقعيت شغلي اش همانند برخي ديگر از همكارانش ، راحت به همه توهين مي كند. اين فرد به من گفت پلاك ماشينت چيه.  پلاك را گفتم.

گفت رياضي را از چپ مي خوانند يا از راست؟

گفتم نمي دانم!

 گفت سواد داري

 گفتم نه.

پوزخندي زد و گفت : شغلت چيه؟

گفتم رئيس دانشگاه پيام نور!(من با وجود اينكه دو سال است اين مسوليت را بر عهده دارم هنوز به كسي خودم را غير از يك معلم معرفي نكرده ام و افتخارم هم به همين معلمي است ؛ مگر در مواقع اداري و رسمي كه بايد اظهار مي شده است. و الانم چون اخرش رسيده اين خاطره را نوشتم.)

كمي جا خورد و براي اينكه اين خرابكاري اش را درست كند پرسيد در دانشگاه اينجا چه رشته هايي داريد؟ گفتم بيا محل دانشگاه تا برايت مسولين مربوطه بگويند!

معاينه را گرفتم و داشتم مي رفتم كه پرسيد : نمي خواهيد ارشد را بياوريد ؟ من هم همانطور كه مي رفتم گفتم نه!

يك سري از آدم ها هستند كه مصداق همان خر بي شاخ اند كه سرشان اگر هم كمي جوانه مي زند و رد شاخ هايشان بالا مي ايد مي خواهند شكم همه را پاره كنند . ........

 

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 0:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

هذيان هاي نيمه شب

دنيا همچنان در گذر است و  هر روز تعدادي بر اين قطار سوار مي شوند و تعدادي پياده! ديروز فريمان جلسه داشتيم. فريمان يكي از شهرهاي استان خراسان است كه هفتاد هزار نفر جمعيت دارد و با مشهد هم 75 كيلومتر فاصله دارد. فريمان زادگاه شهيد مطهري است .

امروز هم تلفن همراه من يكسره در حال زنگ زدن است و پايگاه انتخاب رشته هم كم حال راه افتاده است. ولي فكر كنم از فردا شلوغ شود. اين روزها روزهاي بهت و حيرت و خوشحالي و غم  و ... براي كنكوري هاست.

جلو اداره آموزش و پرورش پارچه اي زده اند براي تبريك قبولي دكتراي من . ولي متن آن خيلي جالب است: « همكار گرامي آقاي ............ كسب دكتراي روانشناسي تربيتي از دانشگاه علامه طباطبايي تهران را شما تبريك و تهنيت عرض مي كنيم.» جالبه نه؟ يك شبه دكترا گرفتيم . از هاوايي و اكسفورد هم زودتر! به قول آقاي طحان همين پارچه رو بردار و به عنوان مدرك دكترا هر جا خواستند ارائه كن!

در مورد ساختمان هم كمي وضع بهتر شد! بابا خيلي حكايت هاي جالبي تعريف مي كند. مثلا در مورد همين خوب شدن وضعيت امروز مي گفت« كلاغي چشماش كور شد و رفت براي درمان پيش حضرت سليمان. حضرت سليمان هم گفت : برو از چشمه اي كه تا حالا اب خوردي و توش (ببخشيد) نريدي آب بخور خوب مي شي. كلاغ مدتي فكر كرد و گفت يا سليمان چشمه ناريد نگذاشته ام!!!!!!!»

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 1:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

بزرگترین ثروت دنیا

این مطلب را که آدم تا وقتی چیزی دارد به داشتن آن نمی بالد و چون از دستش بدهد می نالد را همه می دانند ولی گاهی حتی یک لحظه یا یک ساعت یا یک شب نداشتن این داشته ها می تواند ما را به این حقیقت برساند. شبی که توی اتوبوس بودم مردی با همسرش و دو دخترش که یکی حدودا دو ساله و یکی هم ۸ ساله می نمود جلوم نشسته بودند و من چه قدر دوست داشتم حسین و زینب در کنارم بودند و از سر و کولم بالا می رفتند و من نوازشان می کردم و ....

شکیبا هنوز شروع نکرده در فکر بیرون رفتن از آموزش و پرورش افتاده و دارد تقلا می کند از یک دانشگاه بورس بگیرد ولی برای من آموزش و پرورش طوری برای من نبوده که دوست داشته باشم از آن راحت شوم.

سقف ساختمان زده شد و حالا کمی باشکوه شد و دلگرم کننده. چند روزی کارتعطیل شد و از شنبه دوباره شروع خواهد شد. ان شاالله.

نمی دانم این چه حالتی است که گاهی ادم بیکار است و مشکل خاصی هم نارد ولی دست و دلش به هیچ کاری نمی رود. حالتی عجیب و بد که غله کردن بر آن مشکل است.

بعد از مدت ها فرصت پیدا کردم و به وبلاگ دوستان سر زدم و کلی مطالبشان را خواندم و لذت بردم.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 7:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سپاس

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا         بر منتهای همت خود کامران شدم

از عصر شنبه که سوار ماشی شدم و به طرف تهران حرکت کردیم تا دیشب ساعت ۱۲ که به خانه رسیدم به جز آن یک ساعتی که در دانشگاه چند تا فرم الکی مشخصات را پر کردیم توی ماشین بودم. چندین ماشین را عوض کردم .

گرمای این موقع سال آنقدر زیاد است که حتی گردنه آهوان نیز گردن آدم را می سوزاند. تصویر من از تهران فقط میلیون ها ماشین استکه در هم می لولند.واقعا چنین شهرهایی که ادم را محصور در آهن و دود می کنند زندگی کردن مشکل است.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 8:9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

روزهاي گرم تابستان

 

اواخر تير ماه و اوايل مرداد ماه امسال از گرمترين روزهاي سال مي باشند و در گرد و خاك و تفته بادهاي حاشيه كوير  آدم هوس زندگي در آلاسكا را مي كند. بنايي من هم در اين موقع سال خود حكايتي شده است. اين روزها و شب ها فكر و ذكرم آجر و تيغه بلوگي و گچ و بالابر و داربست و پوكه معدني و دوغاب و .... شده است. كفگير كه از خيلي وقت پيش صدا مي داد اين روزها بدجوري صدايش گوش خراش و دلخراش شده است.

ديشب بلاخره نتايج علامه اعلام شد و با تلفن شكيبا و عيني پور و هوشنگ من هم راهي سايت شدم و ديدم نتيجه ام را قبولي علمي زده اند. البته از اين خبر خوشحال شدم ولي در عين حال گرفتاري هاي بعدي اش نيز بر مشغله هاي فكري ام اضافه شد. فردا راهي تهران ام. دوست داشتم علاوه بر من و شكيبا ، هوشنگ و عيني پور و محمدياري و مجتبي زاده و قاسمي هم قبول مي شدند ولي هميشه فرصت براي ادامه تحصيل هست و فقط من از مجالست بيشتر با اين دوستان محروم شدم.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 6:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

آرزوهای به گور بردنی

به نظر من بدترين آرزو آرزويي نيست كه برآورده نشه، بلكه آرزويي است كه تبديل به عقده بشه و به جاي وادار كردن انسان به تلاش ؛ اونو وادار به تخريب كند. «خودم» جناب آقاي ..... كه از ....... پيغام گذاشته اي خوش آمديد. هيچ عبدل آبادي در اينجا احساس غربت نخواهد كرد.
نوشته شده توسط علی سعیدی در 1:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

اسماعيل فصيح درگذشت

امروز پیامکی به این مضمون برایم رسید و مرا متاسف ساخت. من در خانه چند تا از رمان های فصیح را دارم و از خواندنشان در نوجوانی بسیار لذت برده ام و از تاثیر گذارترین رمان هایی هستند که خوانده ام.

اسماعيل فصيح ـ رمان‌نويس و مترجم ـ در دوم اسفندماه سال 1313 در محله‌ي درخونگاه تهران (شهيد اكبرنژاد فعلي ـ نزديك بازار تهران) متولد شد. به‌گفته‌ي خودش بچه‌ي چهاردهمي يا شانزدهمي يك كاسب چهارراه گلوبندك است. دوران تحصيلات ابتدايي را در دبستان عنصري كه حدودا تا پايان كشيده شدن جنگ جهاني دوم در ايران طول مي‌كشد و سپس در دبيرستان رهنما، به انجام رساند.

فصيح در سال 1359 با سمت استاديار دانشكده‌ي نفت آبادان بازنشسته شد. اين نويسنده در سه حوزه‌ي رمان، مجموعه داستان و ترجمه دست به قلم زده بود.

رمان‌هايش عبارت‌اند از:

 شراب خام (1347)، دل كور (1351)، داستان جاويد (1359)، ثريا در اغما (1363)، ‌ترجمه انگليس در لندن (1985)، ترجمه عربي در قاهره (1997)، درد سياوش (1364)، زمستان 62 (1366)، ترجمه آلماني (1988)،‌شهباز و چغدان (1369)، فرار فروهر (1372)، باده كهن (1373)، اسير زمان (1373)،‌ پناه بر حافظ (1375)، كشته عشق (1376)، طشت خون (1376)، بازگشت به درخونگاه (1377)، كمدي تراژدي پارس (1377)، لاله برافروخت (1377)، نامه‌اي به دنيا (1379)، در انتظار (1379) و گردابي چنين حايل (1381).

مجموعه داستان‌ها:

خاك آشنا (1349)، ديدار در هند (1353)، عقد و داستان‌هاي ديگر (1357)، ‌برگزيده داستان‌ها (1366) و نمادهاي مشوش (1369).

و ترجمه‌ها:

وضعيت آخر، بازي‌ها،‌ ماندن در وضعيت آخر، استادان داستان، رستم‌نامه، خودشناسي به روش يونگ، تحليل رفتار متقابل در روان‌درماني و شكسپير.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 5:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنگول و منگول در هزاره سوم

قصه مامان بزي و شنگول و منگول يكي از زيباترين و قديمي ترين قصه هاي كودكانه است كه در بين كودكان طرفداران زيادي دارد و هرشب بچه هاي زيادي با شنيدن آن به خواب خوش فرو مي روند و تا صبح خواب آقا گرگه و شنگول و .. را مي بينند. زماني كه كودكي بيش نبودم پدرم اين قصه را با طول و تفصيل زيادي نقل مي كرد. داستان همان بود ولي با اسم هلور و بلور و خشت سر تنور. و در آن اشعاري شيرين  هم وجود داشت. بگذريم. حالا من هر شب بايد اين قصه را براي زينب و حسين تعريف كنم و به قول حاجي هر بار با شكلي جديد. يكي از تفاسير اين قصه كه بروز شده هم هست و من آن را تعريف مي كنم اين گونه است:

« مامان بزي  كه تازگي روي شاخ هاش عمل جراحي زيبايي انجام داده بود و هر روز روزي يك ساعت جلو آينه مي نشست و به شاخ هاي  نوك برگرديده اش نگاه مي كرد و آنها را با آخرين  مدل هاي ثبت شده در ژورنال هاي مد شاخ پاريس وعكس هاي قبل از عمل مقايسه مي كرد و در دل به زيبايي خودش آفرين مي گفت براي اينكه به بقيه هم پز شاخ هاشو بده تصميم گرفت كه از خونه بيرون بره. قبل از رفتن به شنگول و منگول و حبه انگور گفت من دارم بيرون مي رم  براتون علف بيارم (علف در ادبيات بزانه به منزله نخود سياه در ادبيات انسانانه مي باشد!) شنگول و منگول و حبه انگور هم كه خودشان ختم روزگار شده بودند و دنبال فرصتي براي تنها بودن مي كشيدند خنديدند و گفتند «برو بابا (منظور همان مامان است) ، حالا كي تو اين روزگار عصر اتم علف مي خوره! »

مامان بزي كه تعجب كرده بود گفت پس چي مي خواهيد؟

شنگول موهاي هاي لايت كرده روي پيشوني شو  تكوني داد و گفت من لپ تابم ديگه قديمي شده و نرم افزارهاي جديد رو حمايت نمي كنه برام يه لپ تاب  بخر!

منگول هم  تقاضاي كفش اسكيت كرد و حبه انگور هم از مامان بزي خواست كه يك دوچرخه ثابت  جديد براش بگيره تا بازم بدنشو رو فرم بياره . آخه پسر آقا خره همسايشون بهش گفته بود كمي سم هات تو آفسايده!

مامان بزي طفلك كارت طرح شتاب رو برداشت و راه افتاد از اون طرف آقا گرگه كه تو اون حوالي با  206 جديدش ويراژ مي داد ، ديد كه مامان بزي از خونه بيرون رفت. اونم وقت غنيمت دونست و رفت سراغ خونه اونا.

در زد.

-         كيه كيه در مي زنه؟ در رو با لنگر مي زنه؟

-         منم منم مادرتون علف آوردم براتون!

در اين موقع صداي خنده بزغاله ها به آسمون رفت و گفتن اين كه آقا گرگه است.

آقا گرگه تعجب كرد و گفت

-         چيه؟ از كجا فهميديد؟

-         آخه ما حالا علف نمي خوريم؟

-         پس چي مي خوريد؟

-         پتزا تنوري و استيك و ...

گرگ بيچاره آخرين ته مانده حسابشو خالي كرد و از سوپر سر راه گلي پيتزا گرفت و

 

-         كيه كيه در مي زنه؟ در رو با لنگر مي زنه؟

-         منم منم مادرتون براتون پتزا اوردم.

-         برو بابا ما همه تو رژيم هستيم و  نمي خوريم تازه ما پيتزا نخواستيم آقا گرگه.

گرگ بيچاره چند بار اين رفت و آمد را تكرار كرد و آخر سر كه به درماندگي آموخته شده رسيد ، رفت يه گوشه نشست و شروع كرد به گريه كردن !

مامان بزي در برگشت كه خيلي هم شارژ بود چشمش به گرگه بيچاره افتاد و دلش به حال اون سوخت.

-         چي شده؟

-         تمام قصه را گفت.

خانم بزي ............

اگر عمري باشد و حالي ادامه دارد!

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 12:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

ارزش خبری

بي خبري

به نظر شما اگر در كشوري يك هواپيما سقوط كند و 160 نفر در آن كشته شوند ، مهم ترين خبر براي انان در ان روز و خبري كه در صدر اخبار بايد گفته شود چيست؟ امروز مشغول نگاه گردن اخبار شبكه يك ساعت 14 بودم و بعد از ده دقيقه و پخش چندين خبر بي ازرش ، خبر سقوط هواپيما همراه پيام تسليت رئيس جمهور پخش شد. تعجب كردم . با خودم گفتم هي بگويند چرا بي بي سي فارسي اين جوري است و اون جوري!

نوشته شده توسط علی سعیدی در 3:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یاد انار و یاد یار

نوشته شده توسط علی سعیدی در 11:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

اندر احوالات من

سلام

گاهی حرف برای گفتن زیاد است ولی حال نوشتن نیست. در بیشتر مسیر کاشمر تهران توی اتوبوس در ذهنم مشغول نوشتن وبلاگم بودم. از آن مرد بد اخلاق و نامرد تعاونی ۱۳ کاشمر که در ترمینال با یک مسافر درگیر شد و با گفتن اینکه تو که بلیط کمیته امداد داری و مفت سوار شدی حق تعیین صندلی نداری ُ در جلو همه مسافران آبروی مردک را جلو پسر ۱۲ ساله اش که کروات قرمز قشنگی روی پیراهن سفید و با کت شلوارش پوشیده بود و جلو همسرش دوست داشتم خیلی بنویسم و بگم انسانیت گاهی در ما می میرد.

دوست داشتم از مصاحبه دکترا در دانشگاه علامه بنویسم و دیدن دکتر سیف و دکتر دلاور  و ....

دوست داشتم از هوای پر گرد و غبار تهران و شلوغی های سرسام آورش بنویسم و دوست داشتم ... ولی شرح این هجران و این خون جگر را فعلا به وقت دیگری موکول می کنم.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 1:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چند سوال جالب

If you could go forward in time or backwards in time - which would you choose?

Do you think your name says anything special about you? What name would you choose if you could name yourself? What meaning would you give it?

What is your favorite color? What does it mean/symbolize to you?

If you could go anywhere in the world, where would you go? What would you do?

If you could change one thing about yourself, what would it be?

If you had one way to help others, how would you?

If you could be given any special gift/talent what would you choose?

What words do you like the sound of or the way they are spelled?

What animal do you wish you could turn into for a day?

What is your favorite song? What makes it special to you?

If you could have a magical mirror that allowed you to see all of your wonderful attributes and helped you see your struggles as something to work on - how would you react?

نوشته شده توسط علی سعیدی در 5:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر