روزنوشته هاي يك معلم
یا چیزی بنویسید که ارزش خواندن داشته باشد و یا کاری کنید که ارزش نوشتن داشته باشد
چهارشنبه 6 آبان1388
هر دم از این باغ
این روزها همیشه و در همه جا در ذهنم مشغول وبلاگ نویسی هستم ولی فرصت ندارم این ذهنیاتم را روی صفحه کامپیوتر بریزم. هفته ای دو شب در قطارم و یک شب تهران و چهار شب خانه . چهار روز کار در آموزش و پرورش و دو روز حضور در دانشگاه. ترجمه و ارایه به کلاس. يك مساله ديگر هم ذهنم را به شدت مشغول كرده و مرا نگران.
خدايا چنان كن سرانجام كار
تو خشنود باشي و ما رستگار
نوشته شده توسط ع.س
در 6 قبل از ظهر | لینک ثابت
•

