تبليغاتX
روزنوشته هاي يك معلم - و فصل ها نیز می گذرند

سه شنبه 12 آبان1388

و فصل ها نیز می گذرند

نیمه شب پاییزی قشنگی داشته باشید و به قول زینب دستاتونو مربی مهد گفته بشویید که آمبولانسای خوکی نگیردتون. ولی زیاد نگران نباشین چون به قول همکارمون با این روند ممکنه سال دیگه آنفولانزای سگی بیاد و اون سال دیگه اش خری و اون سال دیگش هم ماری و عنتری و ....

پاییز را دوست دارم چون همیشه برای من همراه با تغییر و تحول بوده است. تغییرات شیرین. همکاران جدید. دوستان جدید . دانش آموزان جدید و ...

دیگه واقعا با گرفتن بلیط قطار تا ۴۰ روز آینده روی ریل افتادیم. فقط خدا کند قطار از ریل نیفتد.

فرصتی زیبا فراهم شده است تا به دنبال علایق رشته ای خودم بروم. از الان دارم دنبال موضوع جالبی برای رساله ام می گردم و ...

 

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •