خاطرات شاهزاده هری

دانلود خاطرات شاهزاده هری

دانلود خاطرات شاهزاده هری

به صورت پی دی اف

شیر یا گوسفند؟

بیشتر مردم از زندگی خود می خوابند

هرچه بیشتر افراد اطرافم را مشاهده می کنم، اعتقادم قوی تر می شود که اکثر آنها که در اروپای غربی زندگی می کنند در وضعیتی شبیه به خواب زمستانی هستند. آن‌ها طوری زندگی می‌کنند که گویی کسی به آنها قرص‌های خواب‌آور یا داروهای بی‌حس‌کننده تزریق کرده است که اثرات آن‌ها برای دهه‌ها، اگر نگوییم یک عمر باقی می‌ماند. این بدان معناست که به نظر می رسد بسیاری از مردم بدون شفای واقعی می میرند، بدون اینکه هرگز بیدار شوند. این یک شرایط نسبتاً غم انگیز است.

چگونه می توانیم تشخیص دهیم که مردم خواب هستند؟ اکثر مردم روز از نو، سال به سال زندگی می کنند، و با این حال مطلقاً هیچ چیز جدید یا هیجان انگیزی در زندگی آنها اتفاق نمی افتد. فقط هر مثلاً دو سال یکبار برای خودشان ماشین جدید می خرند. گاهی اوقات آنها یک همسر یا شریک جدید دارند، هر از گاهی - یک شغل جدید. اما واقعاً هیچ چیز جدیدی اتفاق نمی افتد. به نظر می رسد که زندگی بسیاری از مردم از زنجیره ای از تکرارها تشکیل شده است. آنها یک زندگی معمولی دارند، تابع یک الگوریتم واحد: بلند شدن - رفتن به سر کار - برآورده کردن انتظارات رئیس - بازگشت به خانه بعد از کار - تفریح ​​و استراحت - رفتن به خواب. و دوباره: بلند شوید - ورزش کنید - لذت ببرید - دراز بکشید تا بخوابید. بلند شو - ورزش کن - لذت ببر - دراز بکش و در آخر - دراز بکش و بمیر...

اکثر مردم خواب هستند، اگرچه به شدت تنش هستند و اغلب خیلی خسته یا کار زیاد به نظر می رسند. آنها هرگز واقعاً برای هیچ کاری وقت ندارند، اغلب این تصور را ایجاد می کنند که رانده شده، پیچیده، خسته و در حالت استرس مزمن فرو رفته اند. آنها همه کارها را به سرعت انجام می دهند، گویی کسی آنها را تعقیب می کند. آنها مدام زمزمه می کنند: «من وقت ندارم، وقت ندارم. باید عجله کنم، باید عجله کنم. دیر آمدم، دیر آمدم.» آنها سعی می کنند با هر کاری که می توانند کنار بیایند، اغلب چندین کار را همزمان انجام می دهند، به خصوص زنان. اما آنها هرگز چیزی را تمام نمی کنند و هرگز رضایت واقعی را تجربه نمی کنند.

بیشتر مردم وقتی کسی سعی می کند آنها را بیدار کند، به شدت مقاومت می کنند. اگر کسی با مثال زندگی خود یک مسیر کاملاً جدید را به آنها نشان دهد ، مردم در بیشتر موارد با خصومت به سمت چنین شخصی انگشت می زنند ، سرزنش می کنند و سعی می کنند او را منزوی کنند. ظاهراً آنها بسیار می ترسند که بیدار شوند و ناگهان متوجه شوند که هر چیزی که قبلاً اعتقاد داشتند درست نیست. در این صورت ممکن است تمام دنیای آنها که برای خود ساخته اند با یک انفجار فرو بریزد. و خدا می‌داند که ترس آنها کاملاً ثابت است.

بحران تعادل


کدام یک از ما حداقل گاهی اوقات تسلیم روند مد برای ورزش، سبک زندگی سالم و سایر ویژگی های اجباری یک فرد شاد نمی شویم؟ منطقی است که هر یک از ما می خواهیم سالم، شاد، پر از قدرت و انرژی باشیم. پس چرا کلمات اغلب با اعمال مخالف هستند؟ اعمال ما اغلب مستقیماً در تضاد با آنچه ما خواسته ها و آرزوهای خود می نامیم است. آیا جای تعجب است که در این شرایط، گاهی اوقات حتی اعمال صحیح مشروط، وقتی سر خود را می گیرید، به چنین نتایجی منجر می شود؟

طبیعت کاملاً متعادل است - روز و شب، زمین و آسمان، شکارچیان و گیاهخواران، عمل و واکنش. و به همین ترتیب، و غیره. از سوی دیگر، انسان سرسختانه تلاش می کند تا هر کاری که در توان دارد انجام دهد تا مرتباً تعادل را بر هم بزند. جای تعجب نیست که دنیای اطراف ما به گونه ای به این موضوع واکنش نشان می دهد که برای ما خوشایند نیست. ما با یک دست برنامه ورزشی را ورق می زنیم در حالی که با دست دیگر سیب زمینی سرخ کرده می خریم. ما فساد را سرزنش می کنیم و بلافاصله از یکی از دوستان می خواهیم که هنگام درخواست شغل برای یکی از اقوام "دعا" کند. اما به یاد داشته باشید، آنچه می دهید همان چیزی است که می گیرید. شما دنیا را نامتعادل می کنید، دنیا واکنش های ناکافی به شما نشان می دهد. و در اینجا - بله، دوباره می گویم - از خودتان شروع کنید. در هر موقعیت غیر قابل درک - در آینه نگاه کنید. به دنبال دلیل اتفاقاتی که در حال رخ دادن است باشید. اگر همه کارها را به درستی انجام می دهید، اما واکنش آن چیزی نیست که انتظار داشتید، به دنبال پاسخ در خودتان بگردید. اگر بتوانید سوالی را برای خود فرموله کنید، پس پاسخ آن را دارید. حتی اگر پیدا کردن آن آسان نباشد. شما با ارزش ترین منبع خود هستید. چیزی که هیچ کس نمی تواند آن را از بین ببرد، چیزی که کاملاً به شما بستگی دارد. وقت آن است که یاد بگیریم قدر آن را بدانیم.